_آرم بنیاد.jpg)
طرح آینه بر اساس مدل امید
دسته : آموزش و توانمندسازی
نویسنده : بنیاد صیانت
تاریخ : 1402/7/21
طرح آینه بر اساس مدل امید
طرح آینه بر اساس مدل امید(مدیریت مهارت و دانش رفتار)
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ
طرح آینه
بر اساس مدل امید(مدیریت مهارت و دانش رفتار)
ویرایش دوم: 14/2/1394
مقدمه: ما همه را دیدهایم و میبینیم، ما به یاد همه بودهایم و هستیم، ما دست همه را گرفتهایم و میگیریم، ما حُسن و عیب دیگران را دیدهایم و به ایشان گفتهایم! ما رکود و سکون دیگران را تاب نیاوردهایم و سعی کردهایم راهشان بیاندازیم، به مهربانی، کاری کردیم که دیگران بد یا کم نمانند و نباشند، دریغا اما که عمری است خودمان را ندیدهایم. سالهاست که از خودمان یاد بردهایم! دست خودمان را نگرفتهایم. ماندهایم و راهی نرفتهایم و تاب آوردهایم. بدی و کمی خود را بَزَک کردهایم و زیبا دیدهایم. ما خیلیها را میشناسیم و از آنها چیزها میدانیم و نشانیها داریم. ولی خود را نمیشناسیم و از خودمان چیزی نمیدانیم و نشانی نداریم. در حالیکه به تعبیر قرآن كریم اگر آدمی خود را دریابد و معرفت و شناخت نفس پیدا كند،از آسیبهای اخلاقی و اجتماعی در هر گونه و قوارهاش ایمن میماند؛ «یا ایها الذین امنوا علیكم انفسكم لایضّركم من ضّل اذا اهتدیتم الىاللَّه مرجعكم جمیعاً فیّنبئكم بما كنتم تعملون[1]». که «دل سراپرده محبت اوست- ديده آينهدار طلعت اوست».
اهمیت آگاهی از خود: شخصي از پيامبر (ص) پرسید« يا رسولالله كيف الطريق الي معرفه الحق؟ راه شناخت حق چيست؟ فقال (ص) معرفهالنفس، شناخت خود [2]» نشان از اهمیت خودشناسی و آگاهی از خودمان دارد این فرمایشات امام علی(ع)که: «اکیس الناس من عرف نفسه[3] هوشمندترین آدم ها کسی است که خودش را بشناسد» یا «اکثرالناس معرفة لنفسه اخوفهم لربه[4]» یا «من عرف نفسه، تجرد .[5]» ، «من عرف نفسه جاهدها[6]» یا «غَايَةُ الْمَعْرِفَةِ أَنْ يَعْرِفَ الْمَرْءُ نَفْسَه؛ بالاترين حد شناخت، خودشناسي است.[7]» یا «أَعْظَمُ الْجَهْلِ جَهْلُ الْإِنْسَانِ أَمْرَ نَفْسِه؛ بزرگترين ناداني، جهل انسان نسبت به خود است[8].» یا «نَالَ الْفَوْزَ الْأَكْبَرَ مَنْ ظَفِرَ بِمَعْرِفَه النَّفْس؛ كسيكه به شناخت خويش دست يابد، به بالاترين سعادت رسيده است[9]» یا «مَنْ عَرَفَ نَفْسَهُ فَقَدِ انْتَهَى إِلَى غَايَةِ كُلِّ مَعْرِفَةٍ وَ عِلْم؛هر كه خود را بشناسد، به نتيجه و غايت هر شناخت و دانشى دست يافته است[10].» یا «لاتجهل نفسک فان الجاهل بمعرفه نفسه جاهل بکل شیئی» به نفس خویش جاهل مباش، زیرا کسی که به خود جاهل باشد به همه چیز جاهل است[11]» یا «العارف من عرف نفسه فاعتقها و ترهها عن کل مایبعدها، عارف کسی استکه خود را بشناسد و از هر اثم و عصیان و طغیانگری مانند امر به سوء و تسویل و تطویع گناه آزاد سازد و از هر چه او را از حق دور میکند منزه بدارد[12].» یا«عجبت لمن يجهل نفسه، كيف يعرف ربّه، شگفتا كسي كه خود را نمي شناسد، چگونه پروردگار خويش را مي شناسد[13]» و یا « من لم یعرف نفسه بعد عن سبیل النجاه و خبط فیالضلال و الجهالات» کسیکه خود را نشناسد از راه نجات دور شده است و در گمراهی و نادانیهای فراوان گرفتار آمده است[14].» در این روایت گمراهی و ضلالت، پیامد جهل انسان به خویش تلقی شده است. و یا در انجيل نیز آمده است كه خداي متعال فرمود:«إعرف نفسك أيها الإنسان تعرف ربّك[15]»
بنايراين، كسي كه براي رسيدن به خودشناسي گامي برندارد به گفته ملاي رومي خود را ارزان فروخته است، آنجا كه مي گويد:
خويشتن نشناخت مسكين آدمي از فزوني آمد و شد در كمي
خويشتن را آدمي ارزان فروخت بود اطلس خويش بر دلقي بدوخت[16]
و سخن نهایی باز از امام علی(ع)که میفرمایند:« عجبت لمن ینشد ضالته وقداضل نفسه فلا یطلبها،من تعجب می کنم از کسی که دنبال گمشدهاش میگردد ولی خودش را گمکرده اما خودش را نمیجوید ودرصددیافتن آن نیست[17].» و بیتردید به قول علامه طباطبایی، «. . . ان معرفة الرب من طریق النفس، حیث کانت اقرب طریقا و اتم نتیجة .[18]» زیرا همچنانکه استاد جوادی آملی از قول علامه طباطبایی نقل میکنند «اگر کسی نفس خود را مشاهده کند، حتما خدای سبحان را مشاهده خواهد کرد و این بهترین راه برای ولایت و شهود جمال و جلال حق است[19]» و شیخ محمود شبستری نیز به همین نکته توجه دارد آنجا که میگوید: دگر گفتی مسافر کیست در راه کسی کو شد ز اصل خویش آگاه
بنابر نقل تاریخی بر در معبد آپولو (Apollo) در شهر دلفی (Delphi) این حکم حک شده بود که «خود را بشناس[20]»
آینه: کهنترین نشانههای آینه مربوط به ۶۰۰۰ سال پیش از میلاد است که در آناتولی (در ترکیه) یافت شدهاست. پس از آن در ۴۰۰۰ پ. م. میتوان تمدنهای میانرودان را نام برد. در مصر باستان کهنترین نشانه از آینه به حدود ۳۰۰۰ پ. م. باز میگردد. نمونهای دیگر از وجود آینه به حدود ۳۰۰۰ سال پیش در ایران میرسد که یعنی در زمان هخامنشیان که آنها با صیقلدادن سنگها و فلزات، آنها را به آینههایی شفاف تبدیل میکردند که آثار آن در تالار آینه ی تخت جمشید باقی ماندهاست. آینههای صیقل شده در آمریکای جنوبی و مرکزی به ۲۰۰۰ پیش از میلاد باز میگردد. در چین آینههای برنجی به ۲۰۰۰ پیش از میلاد باز میگردد. آینههای روکش شده از فلز در صیدای لبنان در سدهی یکم پس از میلاد یافت شدهاست. آینههای شیشهای با روکشی از ورقهی طلا در نوشتههای پلینی مهتر در کتاب «تاریخ طبیعی (پلینی)» در سال ۷۷ پس از میلاد نوشته شدهاست.
در ادبيات كهنسال ما واژه آيينه بسيار به كار برده شده ، همه جا آيينه نماينده صفا، پاكي، بيريايي، راستي و راستگويي است، دلهاي پاك و ضميرهاي روشن به آيينه تشبيه شده اند .
شيخ اجل مي فرمايد : «تا چه شكلي تو در آيينه همان خواهي ديد شاهد آينه تست، ار نظر هوش كني»
اسدي طوسي دوست خوب را به آيينه شبيه ميكند و ميگويد :
«بود آيينه دوست را مر دوست نمايد بدو هر چه زشت و نكوست»
ناصر خسرو گويد: «آيينهام من اگر تو زشتي زشتم ور نكويي نكوست سيرت و سانم»
ظهير فاريابي آيينه را مظهر صفا ميداند و ميگويد: «از صفا آيينه منظور نظرها مي شود»
البته همچنان که سعدي مي گويد :
«دل آيينه صورت غيبست و ليكن شرط است كه بر آيينه زنگار نباشد»
و باز ميگويد: «صفايي به دست آور اي خيره روي كه ننمايد آيينه تيره روي»
سعدي در اين مورد ميگويد:
«ايكه درونت به گنه تيره شد ترسمت آيينه بگيرد صقال»
«پياپي بيفشان ز آيينه گرد كه مصقل نگيرد چو زنگار خورد»
و پروین اعتصامی نیز می گوید[21]:
وقت سحر، به آینهای گفت شانهای کاوخ! فلک چه کجرو و گیتی چه تند خوست
ما را زمانه رنجکش و تیره روز کرد خرم کسیکه همچو تواش طالعی نکوست
هرگز تو بار زحمت مردم نمیکشی ما شانه میکشیم بهر جا که تار موست
از تیرگی و پیچ و خم راههای ما در تاب و حلقه و سر هر زلف گفتگوست
با آنکه ما جفای بتان بیشتر بریم مشتاق روی تست هر آنکسی که خوبروست
گفتا هر آنکه عیب کسی در قفا شمرد هر چند دل فریبد و رو خوش کند عدوست
در پیش روی خلق بما جا دهند از انک ما را هر آنچه از بد و نیکست روبروست
خاری بطعنه گفت چه حاصل ز بو و رنگ خندید گل که هرچه مرا هست رنگ و بوست
چون شانه، عیب خلق مکن موبمو عیان در پشت سر نهند کسی را که عیبجوست
زانکس که نام خلق بگفتار زشت کشت دوری گزین که از همه بدنامتر هموست
ز انگشت آز، دامن تقوی سیه مکن این جامه چون درید، نه شایستهی رفوست
از مهر دوستان ریاکار خوشتر است دشنام دشمنی که چو آئینه راستگوست
آن کیمیا که میطلبی، یار یکدل است دردا که هیچگه نتوان یافت، آرزوست
پروین، نشان دوست درستی و راستی است هرگز نیازموده، کسی را مدار دوست
نیاز فوری و اساسی: آنچه از همین مرور گذرا و شتابزده بر میآید این است که اصلیترین و ضروریترین نیاز آدمی، این است که خودش را ببیند، از خودش آگاه شود، به خودشناسی و خودآگاهی برسد. این پایه و بنیاد و بنیان هر بنای استوار است. آینه یعنی ابزاری و امکانی که خودمان را ببینیم، ما در گام نخست، نیاز به دیدن خودمان داریم، و آینه می تواند ما را به خودمان نشان دهد، خودمان را در آینه ببینیم و بیابیم، با نگاه به آینه، به یاد خودمان بیافتیم. عیب ها و محاسن خودمان را بازشناسیم. پس باید خود را ببینیم، از خود آگاه شویم و برای دیدن و آگاهی از خود باید در تدارکِ آینه باشیم. خودمان، برای خودمان آینه شویم. محیط و دوستان را برای خود، آینه کنیم، داشته های فطری و اکتسابیِ خود را مثل آینه کنیم، خلاصه کاری کنیم و فضایی بسازیم که هرچی و هرجا و هرکس، ما را به خودمان نشان دهد، ما را نسبت بهخودمان آگاه و آگاه تر سازد. ما را به شناخت و معرفت از نفسمان برساند، هر چه که ما را به ما بنماید، آینه است این طرح بدنبال آن است که با مدلی دینی و بومی، از همه چیز آینه بسازد و زمینه و ظرفیت آگاهی از خود را ایجاد نماید.
رویکرد: نکتهی مهم در این آینه سازی، و بسترسازی برای آگاهی از خود، یا همان معرفه النفس و خودشناسی این است که بنیادها و بنیان های معرفت شناختی طرح، کدام است، با تأکید بر این فرمایش مقام معظم رهبری که «ما علوم انسانىمان بر مبادى و مبانى متعارض با مبانى قرآنى و اسلامى بنا شده است. علوم انسانى غرب مبتنى بر جهانبینى دیگرى است؛ مبتنى بر فهم دیگرى از عالم آفرینش است و غالباً مبتنى بر نگاه مادى است. خوب، این نگاه، نگاه غلطى است؛ این مبنا،مبناى غلطى است. در حالى که ریشه و پایه و اساس علوم انسانى را در قرآن باید پیدا کرد. یکى از بخشهاى مهم پژوهش قرآنى این است. باید در زمینههاى گوناگون به نکات و دقائق قرآن توجه کرد و مبانى علوم انسانى را در قرآن کریم جستجو کرد و پیدا کرد. این یک کار بسیار اساسى و مهمى است. اگر این شد، آنوقت متفکرین و پژوهندگان و صاحبنظران در علوم مختلف انسانى میتوانند بر این پایه و براین اساس بناهاى رفیعى را بنا کنند. البته آنوقت میتوانند از پیشرفتهاى دیگران،غربىها و کسانى که در علوم انسانى پیشرفت داشتند، استفاده هم بکنند، لکن مبنا باید مبناى قرآنى باشد. بسیارى از مباحث علوم انسانى، مبتنى بر فلسفههائى هستند که مبنایش مادیگرى است، مبنایش حیوان انگاشتن انسان است، عدم مسئولیت انسان در قبال خداوند متعال است، نداشتن نگاه معنوى به انسان و جهان است[22].» این طرح بر اساس مبانى قرآنى و اسلامى، نظریه فطرت و انسان در قرآن، تدوین شده است، پیشفرضهای طرح (داشتهها و ارزشهای انسان) که تماما بر اساس تفسیر و تبیین دانشمندان نام آشنا و متبحرِ اسلامی تألیف شده[23] عبارتند از:
1- انسان[24] فطری و انسان مكتسب است،
اسلام برای انسان، يعنی برای انسانِ نوعی، برای نوعيت انسان، برای هر موجودی كه به صورت انسان آفريده میشود، هر موجودی كه از نظر زيست شناسی انسان است، فطرت قائل است، وجدانی كه لازمه خلقت اوست، و تاريخش را همان وجدان او جلو برده است يعنی همان فطرتش، كارش معلول همان وجدان است، تكاملش را همان وجدان به وجود آورده است. اسلام میگويد: كار انسان زاييده وجدان اوست.
اسلام میگويد: ما دو انسان داريم: يك انسان فطری كه هر كسی بالفطره، انسان متولد میشود همراه يك سلسله ارزشهای عالی و متعالی بالقوه. وقتی انسان متولد میشود، بالقوه اخلاقی است، بالقوه متدين است، بالقوه حقيقت جوست، بالقوه زيبايی دوست است، بالقوه آزاد است، تمام ارزشها را بالقوه در خودش دارد، مثل درختی است كه بايد به او آب و نور و لوازم ديگر رساند تا رشد كند و اينها در او به وجود آيد. اين " انسان فطری" است.
" انسان مكتسب " هم داريم . ( اين از اصول معارف اسلام است ) . انسان مكتسب چيست؟ انسان ساخته شده با عمل خودش. انسان بعد از آن ارزشهای اولی خلقتی كه دارد، در مرحله دوم، با عمل خودش ساخته میشود. منتها دو نوع ساخته میشود : يك وقت آنچنان ساخته میشود كه هماهنگ با ارزشهای فطری است، اين میشود انسان راستين ، و يك وقت ساخته میشود بر ضد ارزشهای فطری، اين میشود انسان مسخ شده.
2- انسان[25] از منظر قرآن، می تواند دارای تقوای فطری باشد.
الم/ ذلِكَ الْكِتابُ لا رَيْبَ فِيهِ هُدىً لِلْمُتَّقِينَ/ الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ وَ يُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَ مِمَّا رَزَقْناهُمْ يُنْفِقُونَ / وَ الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِما أُنْزِلَ إِلَيْكَ وَ ما أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِكَ وَ بِالْآخِرَةِ هُمْ يُوقِنُونَ/
متقين داراى دو هدايتند همچنان كه كفار و منافقين در دو ضلالت مىباشند، هدايت اول متقين، از سلامت فطرت و هدايت دوم از ناحيه قرآن و فرع بر هدايت اول است، و چون هدايت دومى متقين بوسيله قرآن صورت مىگيرد، معلوم مي شود هدايت اولى قبل از قرآن بوده، و علت آن سلامت فطرت بوده است.
پس شخصى كه سلامت فطرت داشته باشد خواه ناخواه ايمان به موجودى غايب از حس خودش دارد: موجودى كه هستى خودش و هستى همه عالم، مستند به آن موجود است.
شخص سليم الفطره بعد از آنكه بچنين موجودى غيبى ايمان آورد، و اعتراف كرد، فكر مىكند كه اين مبدء كه حتى دقيقهاى از دقائق از حوائج موجودات غافل نمي ماند، و براى هر موجودى آن چنان سرپرستى دارد كه گويى غير از آن ديگر مخلوقى ندارد، چگونه ممكن است از هدايت بندگانش غافل بماند، و راه نجات از اعمال مهلك، و اخلاق مهلك را به آنان ننمايد؟
همين سؤالى كه از خود مىكند، و سؤالات ديگرى كه از آن زائيده ميشود سر از مسئله توحيد و نبوت و معاد در مىآورد، و در نتيجه خود را ملزم مي داند كه در برابر آن مبدء يكتا خضوع كند چون خالق و رب او و رب همه عالم است، و نيز خود را ملزم ميداند كه در جستجوى هدايت او برآيد، و وقتى به هدايت او رسيد، آنچه در وسع او هست از مال و جاه و علم و فضيلت همه را در راه احياء آن هدايت و نشر آن دين به كار بندد، و اين همان نماز و انفاق است، اما نه نماز و زكاة قرآن، چون گفتار ما در باره شخص سليم الفطرهاى است كه اينها را در فطرت خود مىيابد، بلكه نماز و زكاتى كه فطرتش به گردنش مىاندازد، و او هم از فطرتش مىپذيرد[26].
3- پنج صفت، محصول تقوای فطری[27]:از اين جا معلوم شد كه اين پنج صفتى كه خداى تعالى آنها را زمينه هدايت قرآنى خود قرار داده، صفاتى است كه فطرت سالم در آدمى ايجاد مىكند، و در آيات مورد بحث بدارندگان چنين فطرتى وعده ميدهد كه بزودى بوسيله قرآنش ايشان را هدايت مىكند، البته هدايتى زائد بر هدايت فطرتشان، پس اعمال پنجگانه نامبرده، متوسط ميان دو هدايتند، هدايتى سابق بر آن اعمال، و هدايتى لاحق به آنها، و اعتقاد صادق و اعمال صالح ميان دو هدايت واسطهاند، بطورى كه اگر بعد از هدايت فطرت، آن اعتقاد و آن اعمال نباشد، هدايت دومى دست نمىدهد. دليل بر اينكه هدايت دومى از ناحيه خداى سبحان، و فرع هدايت اولى است[28]:
4- انسان چشمه است[29]: يُثَبِّتُ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا بِالْقَوْلِ الثَّابِتِ، فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ فِي الْآخِرَةِ ، خدا كسانى را كه ايمان آوردند، به قول ثابت در حياة دنيا و در آخرت پا بر جا مىكند،(خلاصه آن چنانشان را آن چنانتر مي سازد)، پس معلوم ميشود بقول معروف چشمه بايد از خودش آب داشته باشد، تا با لايهروبى زيادترش كرد.
يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ، وَ آمِنُوا بِرَسُولِهِ، يُؤْتِكُمْ كِفْلَيْنِ مِنْ رَحْمَتِهِ، وَ يَجْعَلْ لَكُمْ نُوراً تَمْشُونَ بِهِ، اى كسانى كه ايمان آوردهايد. از خدا بترسيد، و برسول او ايمان بياوريد، تا خدا از رحمتش دو برابر بشما بدهد، و برايتان نورى قرار دهد، تا با آن نور مشى كنيد. فراموش نشود كه فرمود: اى كسانى كه ايمان آوردهايد، ايمان بياوريد، معلوم مىشود ايمان اولى فطرى است، و ايمان دومى برسول و بكتاب او است.
إِنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ يَنْصُرْكُمْ وَ يُثَبِّتْ أَقْدامَكُمْ، اگر خدا را يارى كنيد، خدا ياريتان مىكند، و ايمانتان را قوى مىسازد. معلوم مىشود يارىكردن دين خدا كه همان هدايت اولى است سبب مىشود ثبات قدم را، كه خود هدايت دومى و زائد بر اولى است[30].
5- قدرت تشخیص[31]: " وَ هَدَيْناهُ النَّجْدَيْنِ"- يعنى ما راه خير و شر را با الهامى از خود به او تعليم داديم، در نتيجه او به خودى خود و به الهام ما خير و شر را تشخيص مىدهد، پس آيه مورد بحث در معناى آيه زير است كه مىفرمايد:" وَ نَفْسٍ وَ ما سَوَّاها فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها". در تفسیر مجمع البیان نیز از امام صادق(ع)، در مورد آیه«وَ هَدَيْناهُ النَّجْدَيْنِ» بیان شده که منظور: «[نجد] الخير و الشر[32]».« خیر و شر است»
6- انسان تعليم دیده است[33]: در جملهای كه خطابش به شخص رسول خدا (ص) است، نعمت تعليم را عموميت داده، مىفرمايد:" عَلَّمَ الْإِنْسانَ ما لَمْ يَعْلَمْ" به جنس انسان چيزهايى را كه نمىدانست تعليم داده، و اين خود مزيد تقويت است، و رسول خدا را بيشتر دلگرم و خرسند مىسازد. و مراد از" انسان" به طورى كه از ظاهر سياق برمىآيد جنس انسان است.
ولى بعضى[34] از مفسرين گفتهاند: مراد از آن خصوص آدم است. بعضى[35]ديگر گفتهاند: ادريس است، چون او بود كه براى اولين بار با قلم خط نوشت. و بعضى[36]ديگر گفتهاند: همه انبيايى هستند كه مىتوانستند بنويسند. ليكن اين اقوال، ضعيف و از فهم بدورند.
" تمام اسماء را به آدم آموخت[37] ( او را به همهء حقايق آشنا ساخت )
7- انسان فرق تقوى و فجور را میداند[38]: فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها" كلمه" الهام" كه مصدر" الهم[39]" است، به معناى آن است كه تصميم و آگهى و علمى از خبرى در دل آدمى بيفتد، و اين خود افاضهاى است الهى، و صور علميهاى است يا تصورى و يا تصديقى كه خداى تعالى به دل هر كس كه بخواهد مىاندازد، و اگر در آيه شريفه هم تقواى نفس را الهام خوانده، و هم فجور آن را، براى اين بود كه بفهماند مراد از اين الهام، اين است كه خداى تعالى صفات عمل انسان را به انسان شناسانده، و به او فهمانده عملى كه انجام مىدهد تقوى است و يا فجور است، علاوه بر تعريفى كه نسبت به متن عمل و عنوان اولى آن كرده، عنوانى كه مشترك بين تقوا و فجور است، مثلا تصرف مال را كه مشترك بين تصرف در مال يتيم و تصرف در مال خويش است، و همخوابگى را كه مشترك بين زنا و نكاح است، به او شناسانده، علاوه بر آن اين را هم به او الهام كرده كه تصرف در مال يتيم و همخوابگى با زن اجنبى فجور است، و آن دوى ديگر تقوا است، و خلاصه كلام اينكه منظور از الهام اين است كه خداى تعالى به انسانها شناسانده كه فعلى كه انجام مىدهند فجور است يا تقوا، و برايش مشخص كرده كه تقوا چگونه اعمالى، و فجور چگونه اعمالى است[40].الهام مذكور از صفات و خصوصيات خلقت آدمى است، هم چنان كه در جاى ديگر فرمود:«فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفاً فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها لا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ [41]وجهه عبادى خود را متوجه دين حنيف كن، دينى كه مطابق فطرت است، فطرتى كه خداى تعالى همه انسانها را بر آن اساس آفريده، در خلقت خدا تبديلى نيست، و دين پايدار هم همين است. »[42].
8- انسان خليفهء خدا در زمين است[43] : " اوست كه شما انسانها را جانشينهای خود در زمين قرار داده تا شما را در مورد سرمايههايی كه داده است در معرض آزمايش قرار دهد[44] "
9- در سرشت انسان عنصری ملكوتی و الهی وجود دارد[45]: در سرشت انسان علاوه بر عناصر مادی كه در جماد و گياه و حيوان وجود دارد ، عنصری ملكوتی و الهی وجود دارد . انسان تركيبی است از طبيعت و ماورای طبيعت ، از ماده و معنی ، از جسم و جان.
" آن كه هر چه را آفريد نيكو آفريد و آفرينش انسان را از گل آغاز كرد ، سپس نسل او را از شيرهء كشيدهای كه آبی پست است قرارداد ، آنگاه او را بياراست و از روح خويش در او دميد[46] "
10- بهترین ساختار: انسان را در بهترين ساختار و تقويم آفريده است: «لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنسَانَ فِي أَحْسَنِ تَقْوِيمٍ.[47]»
11- رسالت و مسؤوليت دارد: او شخصيتی مستقل و آزاد دارد، امانتدار خداست، رسالت و مسؤوليت دارد، از او خواسته شده است با كار و ابتكار خود زمين را آباد سازد و با انتخاب خود يكی از دو راه سعادت و شقاوت را اختيار كند" همانا امانت خويش را بر آسمان و زمين و كوهها عرضه كرديم ، همه از پذيرش آن امتناع ورزيدند و از قبول آن ترسيدند ، اما انسان بار امانت را به دوش كشيد و آن را پذيرفت . همانا او ستمگر و نادان بود[48] "
«ما انسان را از نطفهای مركب و ممزوج آفريديم تا او را مورد آزمايش قرار دهيم ، پس او را شنوا و بينا قرار داديم . همانا راه را به او نموديم ، او خود يا سپاسگزار است و يا كافر نعمت . ( يا راه راست را كه نموديم خواهد رفت و به سعادت خواهد رسيد و يا كفران نعمت كرده ، منحرف میگردد[49] ».
او ازيك كرامت ذاتی و شرافت ذاتی بر خوردار است ، خدا او را بر بسياری از مخلوقات خويش برتری داده است . او آنگاه خويشتن واقعی خود را درك و احساسمیكند كه اين كرامت و شرافت را در خود درك كند و خود را برتر از پستيها و دنائتها و اسارتها و شهوترانيها بشمارد.«همانا ما بنیآدم را كرامت بخشيديم و آنان را بر صحرا و دريا ( خشك و تر ) مسلط كرديم و بر بسياری از مخلوقات خويش برتری داديم[50] » از نظر قرآن انسان موجودی است برگزيده از طرف خداوند، خليفه و جانشين او در زمين، نيمه ملكوتی و نيمه مادی، دارای فطرتی خدا آشنا، آزاد، مستقل، امانتدار خدا و مسؤول خويشتن و جهان، مسلط بر طبيعت و زمين و آسمان، ملهم به خير و شر، و جودش از ضعف و ناتوانی آغاز میشود و به سوی قوت و كمال سير میكند و بالا میرود اما جز در بارگاه الهی و جز با ياد او آرام نمیگيرد، ظرفيت علمی و عملیاش نامحدود است، از شرافت و كرامتی ذاتی بر خوردار است[51].
12- تسخير جهان براي انسان : «و سخر لکم ما في السموات و ما في الارض جميعا»،استفاده مكرر از تعبير«و سخّرنا لكم...» به معناي اينكه فلان چيز را تسليم و مسخّر شما گردانيدم تا تحت امر شما در آيد، خواننده را متوجه مقام و منزلت انسان، به عنوان حاكم يا خليفه منصوب خدا بر ساير مخاوقات مي نمايد. «هو الذي خلق لكم ما في الارض جميعا»خداوند تبارک و تعالي همه ي موجودات زمين را براي انسان خلق کرده است. « وَ سَخَّرَ لَكُمْ ما فِي السَّماواتِ و الارض.آنچه در آسمانها و هر چه در زمين است مسخر شما قرار داد».وَ سَخَّرَ لَكُمُ الْفُلْكَ ... كشتىها را مسخر شما ساخت ... [52]»و «وَ سَخَّرَ لَكُمُ الْأَنْهارَ .. نهرها را مورد تسخير شما قرار داد ....[53] » و « وَ سَخَّرَ لَكُمُ اللَّيْلَ وَ النَّهارَ .. شب و روز را مسخر فرمانتان كرد ....[54]». و « سَخَّرَ لَكُمُ الْبَحْر .. شما را بر درياها و اقيانوسها مسلط ساخت ....[55]»َ. و «وَ سَخَّرَ لَكُمُ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ .. خورشيد و ماه را نيز فرمانبردار و در خدمت شما قرار داد.[56]»
پيام آيات: دنيا براى انسان است، نه انسان براى دنيا. «خَلَقَ لَكُمْ ما فِي الْأَرْضِ جَمِيعاً»
13- فطری بودن خداشناسی در انسان[57]: قلب انسان به حسب فطرت و غریزه خدای خودش را میشناسد. انسان به حسب فطرت کارهای اخلاقی را شریف و شرافتمندانه میداند با اینکه از خود گذشتگی است و با منطق طبیعی سازگار نیست و حتی با منطق عقل عملی به این معنا یعنی عقلی که به انسان میگوید خودت و منافع خود را باید حفظ بکنی سازگار نیست مع ذلک انسان این کارها را انجام میدهد و در این کارها یک نوع شرافت و عظمتی تشخیص میدهد، علو و بزرگواری تشخیص میدهد، حس میکند که با انجام این کارها خودش را بزرگوار میکند، مثل ایثار، از خود گذشتگی و انصافدادن. انسان خدا را میشناسد و یک سلسله مسائل است که بالفطره و نا آگاهانه آنها هم اسلام خدا یعنی قانون خدا است اسلام یعنی تسلیم به قانون خدا، خدا دو نوع قانون دارد یک نوع ، قوانینی که آن قوانین را در فطرت انسان ثبت کرده است، و نوع دیگر ، قوانینی که در فطرت انسان نیست بلکه از همان قوانین فطری منشعب میشود، و تنها به وسیله انبیاء بیان شده است انبیاء علاوه بر اینکه قوانین فطری را تأیید میکنند یک قوانین اضافه هم برای انسان میآورند آن عمق روح انسان، آن فطرت انسان، آن عمق قلب انسان، با یک شامه مخصوص، نا آگاهانه همین طور که خدا را میشناسد، این قوانین خدا را میشناسد، رضای خدا را میشناسد و کار را بالفطره در راه رضای خدا انجام میدهد. حس اخلاقی همان حس خداشناسی است، یعنی حسی است که به موجب آن انسان ، اسلام فطری را میشناسد ، بالفطره میشناسد که " عفو " مورد رضای معبود است ، بالفطره میشناسد که خدمت به خلق خدا و فداکاری برای خلق خدا مورد رضای معبود است ، بالفطره میشناسد که انصاف مورد رضای معبود است ، بالفطره میشناسد که تن به ذلت و خواری ندادن مورد رضای معبود است .
14- ریشه اخلاق در وجدان انسان[58]: آنکه میگوید ریشه اخلاق در وجدان انسان است، حرفش، هم راست است و هم راست نیست راست است به این معنی که واقعا قلب انسان اینها را به او الهام میکند اما راست نیست به این معنی که انسان خیال بکند وجدان، حسی است مستقل از حس خداشناسی، و کارش این است که برای ما تکلیف معین میکند بدون اینکه مکلفی را به ما شناسانده باشد مکلف هم خودش است خودش مستقلا برای ما تکلیف معین میکند و ما باید تکلیف او را بشناسیم. بیان کانت عیبش فقط در همین جهت بود که میخواست [ندای] وجدان را به عنوان یک تکلیف که " تکلیف معین کن " از خود ضمیر انسان سرچشمه میگیرد و ماوراء ضمیر انسان نیست معرفی کند نه، ضمیر انسان درک میکند تکلیف را آنچنان که درک میکند تکلیف کننده را وجدان و الهامات وجدانی، همه ناشی از فطرت خداشناسی انسان است منطق قرآن این است . قرآن میگوید : « و نفس و ما سویها فالهمها فجورها و تقویها ».[59] تقوا همان تقوی الله است نه چیز دیگری ، فجور ، خروج عن حکم الله است نه چیز دیگری، بنابراین نظریه وجدان بسیار نظریه درستی است ولی عیبش این است که یک قدم آن طرفتر نرفته است که بگوید : نمیشود که یکدفعه انسان آفریده شده باشد و یک نیروی مستقل از همه چیز در او پدید آمده باشد که فقط میگوید تکلیف تو این است نه، وجدان انسان اتصال دارد به ریشه و تمام عالم هستی او تکلیف تو را از جای دیگر گرفته و به تو میدهد شامه دل است دل ، شامه دارد و با آن خدا را میشناسد و به طور فطری تکلیف خدا را میشناسد ، که ما این الهامات را " اسلام فطری " مینامیم . « و اوحینا الیهم فعل الخیرات[60] »
15- کار خیر در قلب آدم الهام و وحی شده است[61]: همانطور که در تفسیر المیزان استنباط فرمودهاند، نمیگوید : « و اوحینا الیهم ان افعلوا الخیرات »که بشود تکلیف تشریعی به اصطلاح، بلکه میگوید: و اوحینا الیهم فعل الخیرات ما خود کار خیر را در قلب مردم الهام و وحی کردیم قرآن میگوید ما به هر بشری وحی فرستادیم اتفاقا یکی دیگر از اموری که عمومیت دارد وحی است .همان طور که زیبایی و پرستش عمومیت دارند ، در منطق قرآن وحی هم عمومیت دارد . آیا وحی منحصر است به آن شکل خاص از وحی که بر انبیاء عظام میشود ؟ آن ، کاملترین درجه وحی است قرآن میگوید : ما به هر انسانی وحی فرستاده ایم اما در همین حدود : « فالهمها فجورها و تقویها »، «اوحینا الیهم فعل الخیرات». نه تنها به هر انسانی ، بلکه میگوید ما به زنبور عسل هم وحی فرستادیم : « و اوحی ربک الی النحل[62] ». نه تنها به زنبور عسل و حیوانات ، بلکه به نباتات و جمادات هم وحی فرستادیم : « و اوحی فی کل سماء امرها »[63]منتهی وحیی که به یک انسان عادی میشود دیگر توسط جبرئیل انجام نمیشود ، شکل دیگری دارد مثل نور است : نور پنج شمعی هم نور است ، نور خورشید عالمتاب هم نور است ولی نور بالاخره نور است وحیی که بر پیغمبر اکرم نازل میشود مثل نور خورشید عالمتاب است، و الهامی که به همه افراد انسان شده است مثل یک چراغ چند شمعی . یک چنین چیزی
16- درک زیبایی توسط فطرت[64]: انسان در فطرت نا آگاه خودش زیبایی آنچه را که خدا از او خواسته است درک میکند ، چون این تکلیف را در عمق باطنش از خدا میبیند هر چه از خدا میبیند زیبا میبیند همچنین ما در شعور ظاهر خودمان وقتی که خدا را بشناسیم ، هر چه از ناحیه خدا درک بکنیم زیبا میبینیم . گفت : به جهان خرم از آنم که جهان خرم از اوست عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست آن کسی که اخلاق را از مقوله محبت میداند، کمی باید برود جلوتر آخر چگونه است که انسان شی یا فرد دیگری را که به کلی مغایر با خودش هست و هیچ ارتباط و اتصالی بین او و آن شی یا فرد نیست دوست میدارد؟ این دوستی با هیچ منطقی جور در نمیآید ولی انسان دوست دارد انسانهای دیگر را ، دوست دارد حیوانها را ، دوست دارد خیلی اشیاء دیگر را، نه آنجور دوستی که برای خودش دوست دارد آن که از حساب خارج است دوست دارد به طوری که کأنه جزء شخصیت خودش است ، یعنی همان طور که میخواهد به خودش خدمت کند ، میخواهد به آنها خدمت کند نه دوست دارد که آنها را به نفع خودش به کار ببرد، بلکه دوست دارد در حدی که خودش را در خدمت آنها قرار میدهد چرا؟ آیا این یک امر بی منطق است که در انسان پیدا شده یا نه؟ البته منطق دارد منطق این هم خداست، همان اسلام فطری است، تکلیف الهی است انسان با شامه قلب خودش حس میکند که محبوب واقعیاش آن را از او میخواهد ، از این جهت است که آن را دوست دارد.
انسان به همان میزان که خدا را نا آگاهانه پرستش میکند ، نا آگاهانه هم یک سلسله دستورهای الهی را پیروی میکند وقتی که شعور نا آگاهانه تبدیل بشود به شعور آگاه ، که پیغمبران برای همین آمده اند. پیغمبران آمده اند برای اینکه ما را به فطرت خودمان سوق بدهند و آن شعور نا آگاه و آن امر فطری را تبدیل کنند به یک امر آگاهانه؛ آن وقت دیگر تمام کارهای او میشود اخلاقی، نه فقط همان یک عده کارهای معین، خوابیدن او هم میشود یک کار اخلاقی، غذا خوردن او هم میشود یک کار اخلاقی. یعنی وقتی برنامه زندگی ما بر اساس تکلیف و رضای حق تنظیم شد، آن وقت خوردن ما، خوابیدن ما، راه رفتن ما، حرف زدن ما و خلاصه زندگی و مردن ما یکپارچه میشود اخلاق، یعنی یکپارچه میشود کارهای مقدس: «ان صلاتی و نسکی و محیای و مماتی لله رب العالمین، همانا نماز و طاعت و کلیه اعمال من و حیات و ممات من همه برای خداست که پروردگار جهانهاست »[65]همه چیز میشود لله(برای خدا)[66] .
17- مرجعیت قلب سلیم[67]: در ذیل آیه کریمه: « تعاونوا علی البر و التقوی و لا تعاونوا علی الاثم و العدوان[68]» حدیثی نقل شده است که مردی به نام " وابصه " آمد خدمت رسول اکرم و عرض کرد یا رسول الله ! سؤالی دارم ( البته بعد از نزول این آیه بود ). حضرت قبل از اینکه سؤالش را بگوید فرمود آیا راجع به اثم میخواهی سؤال بکنی که اثم یعنی چه ؟ گفت بله یا رسولالله !فرمود کار بد همان است که دلت قبول نمیکند. خداوند به بشر دلی داده است که با کارهای خوب پیوند و با کارهای بد بیگانگی دارد . و بعد با دو انگشت زد به سینهاش و فرمود : « استفت قلبک یا وابصه » ! از قلب خودت سؤال بکن ای وابسه ! همانطوری که میگویند از مجتهد استفتا کن ، از او سؤال کن ، فتوای دلت را بخواه که دل هم یک مرجع تقلیدی است . تقوا را از وجدانت بخواه .باز هم ما در اسلام چیزهائی پیدا میکنیم که دلالت میکند بر اینکه اسلام برای وجدان انسان اصالت قائل شده است . حدیثی است از رسول اکرم که فرمود :«الصدق طمأنینه و الکذب ریبه » راستی یک اطمینانی به دل میدهد و دروغ در دل ایجاد شک میکند . یک علاقهای هست، یک رابطهای هست که دل انسان حرف راست را زود میپذیرد ولی حرف دروغ را بدون اینکه قرینهای بر دروغ بودن آن داشته باشد ، با تردید قبول میکند . باز همین را مولوی به شعر در آورده است : حدیث راست آرام دل است راستیها دانه دام دل است
حدیثی است که در کتب حدیث ما هست، شیخ انصاری در رسائلش ذکر کرده(حدیث نبوی)میفرماید: «ان علی کل حق حقیقه و علی کل صواب نور[69] » یعنی حق و باطل مثل هم نیستند ، هر حقی یک حقیقتی دارد ، یک باطنی دارد و بر روی هر حرف راستی یک نوری است، البته نوری که دل انسان آن را کشف میکند.[70]
18- انسان، یک عالم است! در شعر منسوب به امام علی(ع) آمده است:
دَوَاؤُكَ فِيكَ وَ مَا تَشْعُرُ وَ دَاؤُكَ مِنْكَ وَ مَا تَنْظُرُ
وَ تَحْسَبُ [تزعم] أَنَّكَ جِرْمٌ صَغِيرٌ وَ فِيكَ انْطَوَى الْعَالَمُ الْأَكْبَرُ
وَ أَنْتَ الْكِتَابُ الْمُبِينُ الَّذِي بِأَحْرُفِهِ يَظْهَرُ الْمُضْمَر[71]
اى انسان، داروى تو در درونت وجود دارد در حالیکه تو نمیدانى و دردت هم از خودت میباشد اما نمیبينى.
آيا گمان میكنى كه تو موجود كوچكى هستى در حالىكه دنیای بزرگی در تو نهفته است؟! اى انسان، تو كتاب روشنى هستى كه با حروفش هر پنهانى آشکار میشود. این ابیات در بیان حقیقت واقعی انسان و بیان جایگاه و مقامی است که انسان توان رسیدن به آنرا دارد و همچنین در مقام بیان رد تصور پوچگرایانه و مادی انسان از خودش، است. انسان در یک نگاه ساده بینانه ممکن است خود را تنها صاحب یک جسم مادی و خاکی بداند؛ اما این جسم مادی در درونش، انبوهی از معجزات و آیات الهی است. انسان نسخه کوچک شده این عالم است که تمام بزرگیهای این جهان از مرکب و بسیط، مجرد و مادی را در خود جای داده[72]؛ به بیانی دیگر، انسان باید به این نکته توجه داشته باشد که هيچ آيت و نشانهای نيست مگر اینكه در انسان نظير آن وجود دارد[73].بنابر این تفسیر، این قسمت شعر را میتوان هممعنای این آیات قرآن دانست: «وَ فىِ الْأَرْضِ ءَايَاتٌ لِّلْمُوقِنِينَ * وَ فىِ أَنفُسِكمُْ أَ فَلَا تُبْصِرُونَ؛در زمين براى اهل يقين نشانههايى است. * و [نيز] در وجود شما [نشانههايى است] آيا نمىبينيد؟»[74]
شعری پارسی نیز از این محتوا بهره گرفته است:
اى نسخه اسرار الهى كه تويى - وى آينه جمال شاهى كه تويى
بيرون ز تو نيست آنچه در عالم هست - در خود بطلب هر آنچه خواهى كه تويى[75]
و أنت الکتاب المبین الذی بأحرفه یظهر المضمر - فلا حاجة لك في خارجٍ يخبّر عنك بما سطّر[76]
و تو آن كتاب درخشاني هستي كه با حروف آن پنهانها آشكار مي گردد، بنابراين تو نيازي نداري كه از بيرون دايره وجودت از سرنوشتت چيزي بگويند.
همه دردها از تو و خود نبيني همه نسخه ها در تو و خود نخواني
تو يك لفظي امّا طلسم عجايب دريغا كه معناي خود را نداني
در اين ذرّه بنهفته كيهان اعظم چو در سيم تار مغنّي ، اغاني
تويي آن كتاب مقدّس كه در وي نبشته همه رازهاي نهاني
به گنجينه آفرينش بينديش كدام است گنجي بدين شايگاني
زمين و زماني برون از تو ، حاشا تو جان جهانستي و جاوداني
تو انساني و خود خدا در تو مخفي ملك در تو محو و فلك در تو فاني[77]
اینکه به انسان «کتاب» گفته می شود(وَ أَنْتَ الْكِتَابُ الْمُبِينُ الَّذِي)، سابقه داشته و در میان اولیای الهی این استعمال وجود دارد[78]. در همین رابطه روایتی منسوب به امام علی(ع) و امام صادق(ع) نیز وجود دارد: «الصورة الإنسانية هي أكبر حجج اللّه على خلقه، و هي الكتاب الّذي كتبه بيده، و هي الهيكل الّذي بناه بحكمته ... ؛ صورت انسان، بزرگترين حجتهاى الهى بر آفريدگان است و آن كتابى است كه خداوند با دست [قدرت] خود آنرا نوشته و هيكلى است كه با حكمت خويش آنرا بنا نهاده است[79]».
19- انسان از حال خویش آگاه است[80]: در این آیه مى افزاید: گرچه خداوند و فرشتگان او انسان را از تمام اعمالش آگاه مى کنند، ولى نیازى به این اعلام نیست ،«بل الانسان على نفسه بصیرة و لو القى معاذیره، بلکه انسان خودش از وضع خود آگاه است، هر چند در ظاهر براى خود عذرهائى بتراشد[81]» و خود و اعضایش در آن روز بزرگ شاهد و گواه او هستند، این آیات در حقیقت همان چیزى را مى گوید که در آیات دیگر قرآن در باره گواهى اعضاى انسان بر اعمال او آمده است ، مانند آیه 20 سوره فصلت که مى گوید: شهد علیهم سمعهم و ابصارهم و جلودهم بما کانوا یعملون : ((گوشها و چشمها و پوستهاى تنشان به آنچه انجام مى دادند گواهى مى دهند)) و آیه 65 یس که مى فرماید: و تکلمنا ایدیهم و تشهد ارجلهم بما کانوا یکسبون :«دستهاى آنها با ما سخن مى گویند، و پاهایشان به اعمالى که انجام داده اند گواهى مى دهند»! بنابراین در آن دادگاه بزرگ قیامت بهترین گواه بر اعمال انسان ، خود اوست ، چرا که او از همه بهتر از وضع خویشتن آگاه است ، هر چند خداوند براى اتمام حجت گواهان زیاد دیگرى نیز براى او قرار داده است . ((بصیرة )) هم معناى مصدرى دارد (بینائى و آگاهى ) و هم معنى وصفى (شخص آگاه ) و لذا بعضى آن را به معنى حجت و دلیل و برهان که آگاهى بخش است تفسیر کرده اند. ((معاذیر)) جمع ((معذرت )) در اصل به معنى پیدا کردن چیزى است که آثار گناه را از بین ببرد که گاهى عذر واقعى است ، و گاه صورى و ظاهرى بعضى نیز گفته اند: ((معاذیر)) جمع ((معذار)) به معنى پرده و پوشش است ، طبق این تفسیر معنى آیه چنین مى شود: انسان بر خویشتن آگاهى دارد هر چند پرده ها بر اعمال خود بیفکند، و کارهاى خویش را مستور دارد، ولى تفسیر اول مناسبتر است . به هر حال حاکم بر حساب و جزا در آن روز بزرگ کسى است که هم از اسرار درون و برون آگاه است ، و هم خود انسان را حسابگر اعمال خویش قرار مى دهد، همانگونه که در آیه 14 سوره اسراء آمده : اقراء کتابک کفى بنفسک الیوم علیک حسیبا ((نامه اعمالت را بخوان ، کافى است که امروز خود حسابگر خویش باشى ))!
گرچه آیات مورد بحث همگى درباره معاد و قیامت سخن مى گوید ولى مفهوم آن گسترده است ، عالم دنیا را نیز شامل مى شود، در اینجا نیز مردم از حال خود آگاهند، هر چند گروهى با دروغ و پشت هم اندازى و ظاهرسازى و ریاکارى چهره واقعى خویش را مکتوم مى دارند. لذا در حدیثى از امام صادق (ع) آمده است که فرمود: «ما یصنع احدکم ان یظهر حسنا، و یسر سیئا الیس اذا رجع الى نفسه یعلم انه لیس کذلک ، و الله سبحانه یقول : بل الانسان على نفسه بصیرة ، ان السریرة اذا صلحت قویت العلانیة : هر گاه یکى از شما ظاهر خود را بیاراید اما در پنهانى بد کار باشد چه مى تواند انجام دهد؟ آیا هنگامى که به خویشتن مراجعه کند نمى داند که اینگونه نیست ؟ همانگونه که خداوند سبحان مى فرماید: بلکه انسان به خویشتن آگاه است ، هنگامى که باطن انسان صالح گردد ظاهر او نیز تقویت مى شود.»
و در احادیث روزه مریض نیز آمده است که یکى از یاران امام صادق (ع) سؤ ال کرد: ما حد المرض الذى یفطر صاحبه؟ میزان آن بیمارى که مجوز افطار است چیست؟ امام در جواب فرمود: بل الانسان على بصیرة، هو اعلم بما یطیق: انسان از وضع خود آگاهتر است و بهتر مى داند چه اندازه توانائى دارد[82].»
بنا براین: طرح آینه، ایجاد زمینه و بستری برای این که انسان، خودش را ببیند و به خودش آگاهی بیابد و داشته های فطری و اکتسابی اش را در فضایی شسته و منزه و موافق با فطرت الهی اش، بازبینی کند و نیز دریابد که زیان و سودش چیست و تا کجاست و به حکم عهد الست و پیمان فطرتش، به نفس مطمئنه برسد راهش را به سوی پروردگارش بجوید و با پاکیزه سازی ظرف جانش و نگاه و دل و گوشش، بتواند جاری و سروش غیب و آیات رحمت الهی را بنوشد و بشنود و از سفره قرآن بهره و بار و برّ و حظِّ بهینه بگیرد و آیات او را بیفزاید و برویاند و به پیش براند و متعالی سازد.
اجرای این طرح بر اساس همان مدل امید، است که ریشه در آیات قرآن و احادیث دارد و در قفایش بحمدالله تجارب و آثار بسی پربرکت، و امید همچنان که می دانید، مدلی است که در ساده ترین و کوتاه ترین شکل و زمان ممکن،
1- داشته ها و ثروت اکتسابی و فطری را بر میانگیزد( یثیروا لهم دفائن العقول) و آشکار می کند(قد افلح من زکیها) = الف(انگیزیش و آشکارسازی)
2- داشتهها و ثروت اکتسابی و فطری را که عیان و آشکار شده را بر پایه فطرتِ خدایی و مبانی دینی، مهندسی و عملآوریِ می کند = م =(مهندسی فطری و قرآنی)
3- بعد از ساماندهی آنچه دارد، حریصانه و مدام بدنبال یادگرفتن و آموختن علم نافع می رود= ی + د= (یادگیریِ دائمی)
پس: امید که ترکیبی است از: الف(انگیزیش و آشکارسازی)+ م =(مهندسی فطری و قرآنی)+ ی + د= (یادگیریِ دائمی)، مدل یا سبک یا همان نظام و شیوه ی کار است.
آنچه به عنوان جان و محتوای امید دنبال می شود همان آینه و مشتقات آن است که ذیلا نقسیم و تبیین می شود:
1- موضوعات:
1-1- آگاهی از خود(آ) شامل:
1-1-1- آگاهی از خود یعنی چی؟
1-1-2- آگاهی از خود به چه دردی می خورد؟
1-1-3- آگاهی از حود چگونه بدست می آید؟
1-2- یارگیری[83]
1-2-1- یارگیری چرا؟
1-2-2- یار خوب کیست؟
1-2-3- از یار خوب چگونه استفاده کنیم؟
1-3- نوزایی[84] یا تولد دیگر
1-3-1- نوزایی چیست؟
1-3-2- نوزایی چرا؟
1-3-3- نوزایی چگونه؟
1-4- همت بلند[85]
1-4-1- همت بلند چیست؟
1-4-2- همت بلند برای هر کسی چگونه شناخته می شود؟
1-4-3- نیازهای بلند همتی و دشمنان همت بلند کدامند؟
روش ها:
اقدامات درون جلسه:
1- برگزاری دوره های انگیزش و مهندسی داشته ها،
2- بازی های بومی محلی
اقدامات خارج جلسه:
3- لااقل یک ساعت فکر(ولو در قالب چهار بخش 15 دقیقه ای)
4- لااقل یک ساعت مشورت،
5- مرور زندگیِ لااقل 7 تا 10 شخصیت برجسته و مهم در نظر شما(ملی یا فراملی) با بیان دلیل مقبولیت آنها
6- تهیهی کتاب[86] حسابرسی: در آن تمامی استعدادها، امکانات، داشتهها از ارتباطات، موقعیتها، روابط، فرصتها و...که شخص میتوانسته با استفاده از آنها بسیار متفاوت و بهتر عمل نماید را یادداشت می کند، همچنین در این کتاب یا همان نامه اعمال، صرفا محدود به بررسی بدیها نمیشود بلکه کارهای خوبی که میبایست انجام میداده و نداده نیز مطرح می نماید،
7- انجام 5 تا 7 اقدامی که منیّت را در شخص میشکند،
8- شناسایی و انتخاب دو یا یک یارِ یار و عقد اخوت ویژه با وی،
9- گوشدادن سخنرانی اخلاقی، تماشای فیلم، مطالعه کتاب مرتبط، به طور فردی، با خانواده، با یار منتخب و با گروه همیار،
10- اجرای برنامه یا برنامه هایی کاملا پرنشاط در محیط خانواده و زندگی،
11- تدوین برنامه نوزایی با همکاری یار منتخب و هم فکریِ گروه های همیار،
12- شروع و ثبت منطقیِ نوزایی و تحول،
13- جستجو و کسب نظرات دیگران(وابستگان، خانواده، دوستان، همکاران و...) در زمینه بروز و ظهور تغییرات و تحولات،
14- تهیه دفتر آینهای: شامل 6 تا 7 جمله کوتاه مهم، لااقل 3 تا 5 بیت شعر مهم، 3 تا5 حدیث یا آیهی مهم، سه تا پنج قطعه ادبی مهم، دو تا سه داستان کوتاه مهم، پنج تا هفت منظره، عکس یا هر اثر هنری دیگری که برای شخص الهامبخش است/
15- تعهد برای برگزاری جلسات در زمان های مختلف با موضوعات آزاد و انتخابی،
نکات مهم:
1- 7 بند نخست در همه ی روزهای برگزاری طرح مداومت دارد.
2- بند هشتم، متناسب با هریک از موضوعات انتخاب و تدوین می شود
قواعد پایهای:
لازم است در جلسات بهبانی و آیینهای:
1- افراد با مدارا، باگذشت، صبور، نکتهسنج، فعال و باآرامش باشند.
2- تأکید بر ساده گویی داشته و ضمن رعایت ادب و مدارا، نشاط آفرینی کنند و با يكديگر صميمانه رفتار و برخورد نمايند و اگر مطلبي اهانت آميز مطرح شد از آن بگذرند و دلگير نشوند.
3- ثبت و يادداشت آنچه در جلسات مطرح مي شود را جدی بگیرند و مطالب را در دفتری مخصوص(بهنامه) یادداشت کنند و در فرصتهای مناسب، مکررا آنها را مرور و بازخوانی نمایند. این دفتر میتواند به عنوان وسیلهای برای انتقال دریافتها و تجاربِ اعضاء به دیگران نیز مورد استفاده قرار گیرد.
نمونه یک ضیافت:
بهبان وارد جلسهای که در آن، حداکثر 18 نفر، بصورت U شکل و صمیمی کنار هم نشستهاند می شود.
(در ابتدای ورود، بهبان در حالی که لبخندی بر لب دارد، خیلی ساده و متواضعانه و از جایی که ترجیحاً پایین جلسه باشد شروع به صحبت مینماید)
بهبان: بسم الله الرحمن الرحیم، خیلی خوش آمدید، من سعید صادقی، از خورش قیمه سبزی خوشم می آید و با اخم و تَخم میانه ای ندارم، از دوستان خواهش می کنم خیلی ساده و صمیمی خودشان را معرفی کنند، عزیزان توجه داشته باشند در اینجا بنا نیست که خودمان را به رخ هم بکشیم آمدیم به یک میهمانی دوستانه و صمیمانه، پس خواهش می کنم خودتان را بدون هیچ اشاره ای به مدرک تحصیلی و یا این که در جامعه چقدر مهم هستید و یا اصلا چکاره اید، معرفی کنید. بهتر است در معرفی کمی هم مزاح و نشاط داشته باشید.
- معرفی اعضاء همراه با نشاط و در نهایت سادگی
- بهبان: خُب قبل از هر چیز به چند نکته مهم اشاره می کنم:
Ø در اینجا ضمن رعایت تمام جوانب اخلاقی، خیلی راحت و خودمانی باشیم.
Ø با تأکید بسیار از دوستان خوبم خواهش میکنم که خیلی ساده صحبت کنند اصلا از کلمههای سخت، قلمبه و جملههای پیچیده و دشوار استفاده نکنند.
Ø سعی شود از تجربهها و مطالب بدردبخور و راهگشای زندگی خودشان حرف بزنند و از بیان مطالب و حرفهایی که فقط حرف است و گرهای از زندگی باز نمیکند پرهیز نمایند.
Ø چون یکی از پایههای این جلسات، نشاط و شادمانی است خواهش میکنم که کمک کنند تا فضای جلسه و میهمانی هر چه بیشتر با طراوت، شاد و صمیمی بشود.
Ø در جلسه اگر شوخی و طنز و مطلبی بیان شد، دوستان دلگیر و ناراحت نشوند، البته همچنان که قبلا هم عرض کردم حتما مسائل و حریم اخلاق و ارزشها رعایت شود.
Ø پس با اجازه شروع میکنیم، موضوع این جلسه خود همین کلمه نشاط است،( بهبان، کلمه نشاط را روی وایتبرد مینویسد)
Ø از عزیزانم خواهش می کنم که 90 ثانیه تفکر و تمرکز کنند، منظورم از تمرکز این است که بعد از اعلام وقت، همه یک سفر به گذشته زندگی داشته باشیم و همۀ خاطره ها و تجربه ها را یادآوری و مرور کنیم و ببینیم در این صندوقچه اطلاعات و دانش خودمان چه مطلبی در رابطه با موضوع نشاط داریم، هر چه باشد خوب است، حدیثی، قطعه شعری، داستانکی، تجربهای، پندی، جملهای، خلاصه هر آنچه که فکر میکنید بدرد این جلسه میخورد را ور دارید و بیاورید دم دست، پس با هم به یک سفر 90 ثانیهای به گذشته می رویم. من وقت میگیرم تا وقتی اعلام نکردم هیچ کسی مطلبی بیان نکند( اعلام تمرکز).
Ø خب از مسافرت به سلامتی برگشتید! کی از بین شماها خطش بهتر است (یک نفر خوش خط را انتخاب می کند) این عزیزمون از این به بعد به عنوان بهنگار بنده را کمک می کنند،(دعوت بهنگار برای حضور در پای وایت برد) البته من از ایشان خواهش میکنم که فقط آنچه دوستان میفرمایند را بنویسند. حالا هر کدام از شماها ـ خطاب به اعضاء ـ که نکتهای در رابطه با نشاط دارید بفرمایید تا استفاده کنیم. سعی شود خیلی خلاصه و گویا بفرمایید.
Ø ـ عضو جلسه حداکثر 100 ثانیه حرف میزند ـ
- بهبان: ـ خطاب به دیگران ـ نظر شماها نسبت به این حرفهای دوستمان چیست؟ ـ ترغیب و هدایت جلسه به سمت ورز دادن و کامل کردن مطلب ـ
- ـ بعد از گفتگوی مختصر ـ بهبان: حالا من از دوست خوبمان خواهش میکنم که همۀ این حرفهای خوبی را که زدند در یک جمله ساده و گویا به ما ارائه کنند.
- عضو: در زندگی سخت نگیریم تا با نشاط باشیم[87]. (به عنوان مثال)
نکته های مهم:
1- تأکیداً جمله در سادهترین، کاربردیترین و فصیحترین شکل و حتماً در همین قالبِ متکلم وحدهای بیان شود، نه مصدری و نه خطابی و امری.
2- از بحثهای کلامی و نظری و غیرکاربردی جداً پرهیز و جلوگیری شود.
3- با همین سبک و سیاق، سایر مطالب بیان شده، تبدیل به جملاتی ساده و رسا بشوند.
4-در مقابل هر جمله نام گوینده نوشته شود.
5-از اعضاء درخواست شود تا حتماً جملات نوشته شده را در بهنامه های خود یادداشت نمایند.
6-در پایان جلسه، بهبان شمرده و با مکث جملات نوشته شده را می خواند و از اعضاء می خواهد تا تکرار نمایند.
7-بهنگار، جملات را روی یک برگه A3 یا A4به صورت زیبایی یادداشت و در محل مناسبی از محیط بهبانی نصب نماید.
نشست آیینه ای: (ویژه دوره های تربیت مربی)
نشست آیینهای دقیقاً با همان سبک و سیاق بهبانی اجرا میشود اما بجای مربی یکی از اعضا جلسه را هدایت می کند.
چند نکته:
· افراد برای برنامهریزی، از اعضاء گروه همیار که با هم پیمان برادری / خواهری بسته اند کمک میگیرند.
· اعضاء گروه همیار ، دلسوزانه و خدامدارانه به هم کمک میکنند تا هر کدام منهای دروغین و حقیقی خود را بشناسند و بهترین برنامه را تهیه نمایند.
· هر برنامه شامل: اهداف بزرگ و کوچک، موانع و فرصتها، امکانات و همراهان، اولویتبندی، مرحلهبندی و زمانبندی دقیق اجرایی و ارزیابی میباشد.
· تحقق و اجرای دقیق و کامل برنامه و کتاب حسابرسی، نیاز به ارزيابي و مراقبتِ پرستارانه، و همراهی و کمکِ طبيبانۀ شخصي مطمئن دارد بنابراین، حتما و ضرورتاً لازم است هر شخصی، از بین افراد موجه و موفق در طرح امید و با مشورت مربی و اعضاء گروه همیار ، یک نفر را برای کمک به اجرای برنامه و کتاب حسابرسی ، به عنوان دوست و یاور انتخاب کند.
· بعد از پایان دوره، لزوما بایستی هر هفته یا با فاصله زمانی مناسب لااقل یک جلسۀ یادآوری و تثبیت، در قالب نشستهای آینهای و با موضوعاتِ باور، ارتباط مثبت، خودشناسی، تفکر، مدیریت خویشتن، برنامهریزی، راستگویی، ایثار، نشاط، مثبت اندیشی، توانگری و قناعت، اقدام، بلندهمتی، بردباری، راز و نیاز، مراقبت( باختم بر آنم تا ببرم)برگزار گردد.
· مسئولیت نشستهای آینهای، با یکی از اعضاء گروه همیار ـ به شکل دورهای و داوطلبانه ـ میباشد،
· اعضاء گروههای همیار، لازم است لااقل هر ماه، یک روز را در قالبِ یک برنامه فشرده از سفر زیارتی و تفریحی تا یک کار خدماتی مشترک، روابط برادرانه/ خواهرانه و با هم بودن را تقویت کنند.
ضرورت های موفقیت طرح:
1- ایجاد فضای نشاطانگیز.
2- شکستن موانع شخصیتی(منیت، عُجب و غرور) و درونیِ مانعِ قبول نکتههای مثبت و دیدن عیبها و کاستیها.
3- بهرهگیری بهینه از منابع اثرگذار علمی و اخلاقی.
4- واداشتن به سادهگویی و بیان کاربردی و تأثیرگذار تجربهها،
5- ایجاد رابطههای برادرانه و مداوم بین افراد.
6- آشناسازی با روشها و ظرفیتهای عادی افزایش سواد اطلاعاتی.
7- پایایی و تداوم رابطهها (عضویت الزامی در گروه همیار و حضور حتمی در نشستهای آیینهای).
8- تهیه کتاب حسابرسی و اقدام بر اساس آن،
9- تهیه برنامه و اقدام بر اساس آن،
10- کار با دیگران (زکات معنوی)
نیایش ابتدای جلسات[88]:
1- خداوندا چگونه تو را فراموش کنیم در حالی که تو همیشه مارا در نظر داری و چگونه از تو غافل شویم در صورتی که تو پیوسته مراقب حال ما هستی[89]
2- بارالها، ای ذخیرۀ روزِ سختیِ ما، ای همدمِ وقتِ تنهایی ما، ای فریادرسِ هنگامِ رنج و بلای ما، توئی پناه ما هرگاه راههای زندگی با همۀ وسعت بر ما سخت میشود و زمین با همه فراخی بر ما تنگ میگردد[90]، پس به فریاد ما برس و گره از کار ما بگشا[91].
3- ای مولای مهربان، از تو ایمانی درخواست میکنیم که قلب ما با آن برقرار باشد و یقینی که بدانیم به ما جز آنچه تو مقدر کردهای نمیرسد، و ما را به آنچه قسمتمان کردهای راضی گردان[92].
4- ای خدای بزرگ، ای برگردانندۀ یوسف به یعقوب، ای برطرف کنندۀ رنج و دردهای ایوب، ای خارج کنندۀ یونس از شکم ماهی، ای شکافندۀ دریا برای بنی اسرائیل، در حق ما خیر مقدر فرما و ما را از اهل خیر و صلاح قرار ده.[93]
5- پروردگارا، ما را به دوستی امام زمان(عج) منتفع گردان و در زمرۀ اصحاب او و زیر لوای آن حضرت محشورمان بفرما[94]
نیایش آخر جلسات
خدايا بر محمد و آل او درود فرست و ما را به زيور صالحان بياراى و جامه زينت پرهيزكاران را بر ما بپوشان تا بساط عدل و داد بگسترانیم و خشم خود را فرو نشانیم و آتش فتنه را خاموش سازیم، تفرقۀ مردم را به وحدت تبدیل گردانیم، و اختلاف ایشان را اصلاح نماییم. نيكى را فاش سازیم و عيب را بپوشانیم. خوش خُلق، متواضع، نيكو رفتار، بىتكبر و نيكوسيرت باشیم. در خوبی و كمال سبقت گيریم و زيادى مال خود را به مستحقان ايثار كنیم و از سرزنش کردنِ ديگران پرهیز نماییم. سخن حق بگویيم، هرچند سخت باشد و نيكىهای خود را اندك شماریم، و بدىهاى خود را بسيار شماریم، و اين اوصاف را در ما، با تداوم طاعت خودت و ملازمت با جماعت مسلمانان و دورى از اهل بدعت و باورهاى ساختگى، تكميل فرما. [95]
ای سید و مولای ما، ما را توفیق بده تا برای هم برادری/ خواهری مهربان بوده و در رسیدن به حیات طیبه و قرب به حضرت تو و خشنودی معصومین علیهم السلام همیشه و همه وقت یکدیگر را کمک کنیم.»
[1] - مائده، 105
[2] - مستدرك الوسائل , ج 11, ص 138،
[3] - شرح الغرر و الدرر، ج 2، ص 297 .
[4] - شرح الغرر و الدرر، ج 2، ص 424 .
[5] - شرح الغرر و الدرر، ج 2، ص 172 .
[6] - شرح الغرر و الدرر، ج 2، ص 177.
[7] - تميمى آمدى، عبد الواحد بن محمد، تصنيف غرر الحكم و درر الكلم، دفتر تبليغات، قم، 1366 ش، ص 232.
[8] - همان.
[9] - همان.
[10] - همان.
[11] - غرر الحكم و درر الكلم، دفتر تبليغات، قم، 1366 ش، ص 232.، ج 6، ص 304
[12] - غرر الحكم و درر الكلم، دفتر تبليغات، قم، 1366 ش، ص 232.، ج 6، ص 48
[13] - فهرست موضوعي غرر، صفحه 387.
[14] - غرر الحكم و درر الكلم، دفتر تبليغات، قم، 1366 ش، ص 232.، ج 5، ص 426
[15] - الجواهر السنيه، چاپ هندوستان، سال 1302، صفحه 94.
[16] - مثنوي معنوي، دفتر سوم، صفحه430
[17] - غررالحکم،جلد4،صفحه340،حدیث6266
[18] - علامه سید محمد حسین طباطبایی، رسالة الولایه، پیشین، فصل چهارم .
[19] - شرحی به رسالة الولایه علامه طباطبایی رحمه الله، مجله «میراث جاویدان » سال دوم، شماره دوم، ص 96 .
[20] - مصطفی ملکیان، راهی به رهایی، مؤسسه پژوهش نگاه معاصر، چاپ اول، ص 211 .
[22] - بیانات در دیدار جمعی از بانوان قرآنپژوه کشور ۲۸/۷/۱۳۸۸،
[23] - برای فراهم شدن حداکثر اطمینان در مخاطب عزیز، در مباحث پیش روی، مطالبی که نقل می شود عینا همان مطالب مرجع بدون هیچ تغییری است
[24] - تعلیم و تربیت(حکیم شهید مطهری«ره»)
[25] - ترجمه الميزان، ج1، ص: 68
[26] - ترجمه الميزان، ج1، ص: 68
[27] - ترجمه الميزان، ج1، ص: 68
[28] - المیزان جلد20 ص 489
[29] - الميزان، ج1، ص: 72
[30] - الميزان، ج1، ص: 72
[31] - الميزان، ج1، ص: 72
[32] - مجمع البيان، ج 10، ص 514
[33] - ترجمه الميزان، ج20، ص: 550
[34] - روح المعانى، ج 30، ص 142.
[35] - روح المعانى، ج 30، ص 142.
[36] - روح المعانى، ج 30، ص 142.
[37] - بقرة آیه : 31
[38] - ترجمه الميزان، ج20، ص: 501
[39] - ترجمه الميزان، ج20، ص: 500
[40] - ترجمه الميزان، ج20، ص: 501
[41] - سوره روم، آيه 30.
[42] - ترجمه الميزان، ج20، ص: 501
[43] - انسان در قرآن – علامه شهید مطهری(ره)
[44] - انعام / . 165
[45] - انسان در قرآن – علامه شهید مطهری(ره) – ص8
[46] - الم سجده / 7 - . 9
[47] - تين: 4
[48] - احزاب / . 72
[49] - دهر / . 3
[50] - اسراء / . 70
[51] - انسان در قرآن – علامه شهید مطهری(ره) – ص11
[52] - ابراهيم /32
[53] - ابراهيم /32
[54] - ابراهيم /33
[55] - جاثيه/14
[56] - ابراهيم /33
[57] - فلسفه اخلاق/ شهید استاد مرتضی مطهری/ صفحه 126
[58] - فلسفه اخلاق/ شهید استاد مرتضی مطهری/ صفحه 129
[59] - سوره شمس ، آیه . 8
[60] - سوره انبیاء آیه . 73
[61] - فلسفه اخلاق/ شهید استاد مرتضی مطهری/ صفحه 127 - اسلام و مقتضیات زمان / جلد : 1 صفحه 398
[62] - سوره نحل ، آیه . 68
[63] - سوره فصلت ، آیه . 12
[64] - فلسفه اخلاق/ شهید استاد مرتضی مطهری/ صفحه 130
[65] - سوره انعام ، آیه 162
[66] - فلسفه اخلاق/ شهید استاد مرتضی مطهری/ صفحات 125 تا 134
[67] - اسلام و مقتضیات زمان / جلد : 1 صفحه 398
[68] - سوره مائده ، آیه . 2
[69] - کافی ، ج 2 ، ص . 54
[70] - اسلام و مقتضیات زمان / جلد : 1 صفحه 398
[71] - میبدی، حسین بن معینالدین، دیوان أمیر المؤمنین(ع)، محقق، مصحح، زمانی، مصطفی، ص 175، قم، دار نداء الإسلام للنشر، چاپ اول، 1411ق.
[72] - طریحی، فخر الدین، مجمع البحرین، تحقیق، حسینی، سید احمد، ج 4، ص 48، تهران، کتابفروشی مرتضوی، چاپ سوم، 1375ش.
[73] - حسینی شاه عبدالعظیمی، حسین بن احمد، تفسیر اثنا عشری، ج 12، ص 261، تهران، انتشارات میقات، چاپ اول، 1363ش.
[74] - الذاریات، 21
[75] - بانوی اصفهانی، سیده نصرت امین، مخزن العرفان در تفسیر قرآن، ج 15، ص 372، نهضت زنان مسلمان، تهران، 1361ش.
[76] - ديوان منسوب به حضرت علي ـ عليه السّلام ـ ، چاپ سنگي تبريز، سال 1270، صفحه 39.
[77] - كليات ديوان مرحوم شهريار، ج 5/ صفحه 246.
[78] - فیض کاشانی، ملامحسن، تفسیر الصافی، تحقیق، اعلمی، حسین، ج 1، ص 92، تهران، انتشارات الصدر، چاپ دوم، 1415ق.
[79] - سروی مازندرانی، محمد صالح بن احمد، شرح الکافی (الاصول و الروضة)، محقق، مصحح، شعرانی، ابو الحسن، ج 1، ص 128، تهران، المکتبة الإسلامیة، چاپ اول، 1382ق؛ هاشمى خويى، ميرزا حبيب الله، منهاج البراعة فی شرح نهج البلاغة، محقق، مصحح، ميانجى، ابراهيم، ج 19، ص 289، تهران، مكتبة الإسلامية، چاپ چهارم، 1400ق.
[80] - تفسیر نمونه جلد 25 صفحه 273
[81] - سوره قيامة آيه 15
[82] - تفسیر نمونه جلد 25 صفحه 273
[83] - یارگیری، از پایه های خودشناسی و خودسازی، برخورداری از یار یا یاران مساعد و مناسب است، از بیان حضرت مسیح(ع) که می فرماید: فَلَمَّا أَحَسَّ عِيسَى مِنْهُمُ الْكُفْرَ قَالَ مَنْ أَنصَارِي إِلَى اللّهِ = چون عيسى از آنان احساس كفر كرد گفتياران من در راه خدا چه كسانند. آل عمران – 53 تا آنجا که پيامبر(ص) می فرمایند: لايَزالُ النّاسُ بِخَيرٍ ما أمَرُوا بِالمَعرُوفِ و نَهَوا عَنِ المُنكَرِ و تَعاوَنُوا عَلَي البِرِّ وَالتَّقوي، مردم هميشه در خير خواهند بود تا وقتي كه امر به معروف و نهي از منكر ميكنند ، و در نيكي و پرهيزكاري يكديگر را ياري ميرسانند. تهذيب الأحكام ، ج ۶ ، ص ۱۸۱ ./ یا امام علي(ع) می فرمایند: طَلَبُ التَّعاوُنِ عَلي إقامَةِ الحَقِّ دِيانَةٌ و أمانَةٌ ، درخواست همكاري براي برپا كردن حق ، نشانه ديانت و امانت [داري ]است . عيون الحكم والمواعظ ، ح ۵۵۶۳ . یا امام علي(ع): مِن واجِبِ حُقُوقِ اللَّهِ عَلَي العِبادِ النَّصيحَةُ بِمَبلَغِ جُهدِهِم وَ التَّعاوُنُ عَلي إقامَةِ الحَقِّ بَينَهُم، از حقوق واجب خدا بر بندگان ، خيرخواهي به اندازه توان ، و ياري كردن يكديگر براي برپايي حق در ميان خود است. نهج البلاغه ، خطبه ۲۱۶ . /و یا در قرآن کریم: تَعاوَنُوا عَلَي البِرِّ و التَّقوي، در نيكوكاري و پرهيزكاري يكديگر را ياري كنيد. مائده ، آيه ۲ /
[84] - در روایت از پیامبر اکرم آمده است که: «موتوا قبل أن تموتوا؛ بمیرید قبل از اینکه بمیرید.»(مرصاد العباد، طبع سنگی، ص 179 ) و از حضرت عیسی (ع) وارد است که چنین فرموده است: «لن یلج ملکوت السموات من لم یولد مرتین؛ در ملکوت آسمانها نمیتواند داخل شود کسی که دوبار تولد نیافته است» (بحرالمعارف مولی عبدالصمد همدانی ص 103) و برای رسیدن به آنچه در حدیث قدسی وارد است که خداوند عزوجل به داود(ع) خطاب میکند: « أَنَا جَلِيسُ مَنْ جَالَسَنِي، أَنَا ذَاكِرُ مَنْ ذَكَرَنِي، أَنَا غَافِرُ مَنِ اسْتَغْفَرَنِي، أَنَا مُطِيعُ مَنْ أَطَاعَنِي. «من همنشين كسي هستم كه با من مجالست كند، من ياد كنندۀ كسي هستم كه مرا ياد كند، من آمرزندۀ كسي هستم كه از من آمرزش طلبد، من اطاعت كنندۀ كسي هستم كه از من اطاعت كند.»( اقبال الأعمال» ج3، ص 174/ أسرار الصّلوة» حاج ميرزا جواد آقا ملكي تبريزي، طبع سنگي، ص 10؛ و طبع سربي، ص) آیا نیاز نیست از نو زایید ه و متولد شویم؟ کسانی که بار دوم در این دنیا زاییده شده اند، یعنی حیات و شخصیت وابسته به کمال ماورای طبیعت را به دست آورده اند، می توانند به چنین جای و جایگاهی برسند پیامبر (ص) با زبان حال فرمود: در خودت قیامت به طور نقد، وجود دارد، چرا در آیینه وجودت، آن را نمی بینی، و از آن سؤال نمی کنی، در حقیقت حضرت محمد (ص) دو بار زاییده، و زاده ثانی است، و نشئه دنیا و آخرت را با هم می نگرد و رمز «بمیر قبل از آن که به مرگ طبیعی بمیری » همین است.
زاده ثانی است احمد در جهان صد قیامت بود او اندر عیان
زو قیامت را همی پرسیده اند کی قیامت تا قیامت راه چند؟
با زبان حال می گفتی بسی که زمحشر حشر را پرسد کسی؟
بهر این گفت آن رسول خوش پیام رمز موتوا قبل موت یا کرام
همچنان که مرده ام من قبل موت زآن طرف آورده ام ز این صیت و صوت
پس قیامت شو، قیامت را ببین دیدن هر چیز را شرط است این
عقل گردی عقل را دانی کمال عشق گردی عشق را بینی جمال
نار گردی نار را دانی یقین نور گردی هم بدانی آن و این
[85] - نقش و اهمیت همت بلند در نوزایی و تولد دیگر بسیار مهم است همچنان که امام علی( ع) می فرمایند: «كُنْ بَعِيدَ الْهِمَمِ إِذَا طَلَبْتَ كَرِيمَ الظَّفَرِ إِذَا غَلَبْت، هر گاه در پی چیزی هستی ، بلند همت باش و آن گاه که چیره شدی ، در پیروزی کریم باش»( تصنیف غررالحکم و دررالکلم ص 448 ، ح 10276) یا: «الشَّرَفُ بِالْهِمَمِ الْعَالِيَةِ لَا بِالرِّمَمِ الْبَالِيَة، شرافت به همت های بلند است نه به استخوان های پوسیده،»( تصنیف غررالحکم و دررالکلم ص 448 ، ح 10273) یا « الْمَرْءُ بِهِمَّتِهِ لَا بِقُنْيَتِه، ارزش انسان به همت اوست ، نه به ثروت او»( تصنیف غررالحکم و دررالکلم ص 447 ، ح 10264) یا: « قَدْرُ الرَّجُلِ عَلَى قَدْرِ هِمَّتِه، اندازه هر کس به اندازه همت اوست.» (نهج البلاغه،صبحی صالح، ص 477 ، ح 47) یا: الْكَرَمُ نَتِيجَةُ عُلُوِّ الْهِمَّة، کرامت زاییده بلند همتی است».( تصنیف غررالحکم و دررالکلم ص 382 ، ح 8678) یا: « أَحْسَنُ الشِّيَمِ شَرَفُ الْهِمَم، نیکوترین خصلت ها ارجمندی همت هاست.»( تصنیف غررالحکم و دررالکلم ص 448 ، ح 10274) یا : مَنْ رَقَى دَرَجَاتِ الْهِمَمِ عَظَّمَتْهُ الْأُمَم، هر که بر نردبان همت ها بالا رود ، ملت ها او را بزرگ دارند.
(تصنیف غررالحکم و دررالکلم ص 448 ، ح 10270) یا: امام محمد باقر علیه السلام :« لَا شَرَفَ كَبُعْدِ الْهِمَّة، هیچ شرافتی چون بلند همتی نیست» (تحف العقول ص 286 – بحار الانوار (ط –بیروت) ج 75 ، ص 165) یا: «الفعل الجمیل ینبی عن علو الهمه؛ کردار زیبا از بلندی همت خبر می دهد.» یا: «نعوذ بالله من المطامع الدنیه و الهمم الغیر المرضیه؛ به خدا پناه می بریم از مطامع پست و همت ها و خواسته های ناپسند.» یا: « ما أبعد الخیر ممن همته بطنه و فرجه؛ چه دور است خیر و خوبی از کسی که هم و غمش شکم و شرمگاه اوست.» یا: «خیر الهمم اعلاها، بهترین همت ها، بلندترین آن ها است.» یا: «ما رفع امرء کهمّته و لا وضعه کشهوته، هیچ چیز مانند همت بلند انسان را بزرگ نکرد؛ چنان که چیزی مانند شهوت رانی او را به زمین نزد.» یا «من صغرت همّته بطلت فضیلته، کسی که همتش کوچک باشد فضائل او از دست می رود.» یا: «من دنت همّته فلا تصحبه، با آدم کوتاه همت هم صحبت مشو» یا: «من کانت همّته ما یدخل فی بطنه کانت قیمته ما یخرج من بطنه، کسی که همتی جز پر کردن شکم ندارد قیمت او نیز همان است که از شکم او بیرون می آید.»
[86] - عنوان «کتاب» از قرآن مجید اخذ شده است آنجا که می فرماید: فَأَمَّا مَنْ أُوتِيَ كِتَابَهُ بِيَمِينِهِ فَيَقُولُ هَاؤُمُ اقْرَؤُوا كِتَابِيهْ، اما هر کس که کتاب اعمالش را به دست راستش دهند ، میگويد : نامه مرا بگيريد و بخوانيد(الحاقة آیه : 19) و امّا آنكس كه كارنامهاش به دست چپ او داده مىشود، [از فرط اندوه] مىگويد: اى كاش كارنامهام به دست من داده نمىشد؛
[87] - تأکیداً جملات متکلم وحده یا متکلم معالغیر باشد نه خطابی یا انشایی
46- نیایش ها حتما و با تأکید در ابتدا و پایان جلسه، توسط تمامی اعضاء گروه، با طمأنینه و آرامش قرائت می شود.
47- کیف انسیکَ وَ لَم تَزَل ذاکِری وَ کیفَ اَلهُو عَنکَ و َاَنتَ مُراقبی (مناجات خمسه عشره)
44- یا عُدَّتی فی شِدَّتی یا صاحبی فی وَحدَتی یا غیاثی فی کُربَتی، اَنتَ کَهفی حینَ تُعیینِی المَذاهِبُ فی وُسعَتِها وَ تَضیقُ بیَ الارضُ بِرُحبِها (دعای امام حسین در روز عرف)
45 - و یا مَفزعی عند کُربَتی وَ یا غَوثی عِندَ شِدَّتی اِلَیکَ فَزِعتُ وَ بِکَ اسَتَغثتُ فَاَغثنی وَ فَرِّج عَنّی( دعای سحرهای ماه رمضان)
46- یا رادُّه علی یعقوب، یا کاشف الضرِّ وَالبَلوی، عَن اَیُّوب، یا من اخرجَ یُونُسَ مِن بطنِ الحُوت، یا مَن فَلَقَ البَحرَ لِبَنی اِسرائیل، فها انا ذا یا الهی بین یَدیکَ یا سیدی خاضعٌ ذَلیلَ حَصیرٌ حَقیرٌ ، اقض لنا الخیر و اجعلنا من اهل الخیر(دعای امام حسین در روز عرف)
47- اللهم انی اسئلکَ ایماناً تُباشِرُ بِهِ قلبی و یقیناً حَتَّی اَعلَمَ اَنَّه لَن یُصیبَنی اِلا ما کتَبتَ لی وَ رَضِّنی مِنَ العَیشِ بما قَسَمتَ لِی( دعای سحرهای ماه رمضان)
48- اَلَّلهُمَّ انفَعنا بِحُبِّهِ وَاحشُرنا فی زُمرَتِهِ وَ تَحتَ لِوائِهِ ( زیارت حضرت صاحب الامرعج)
49- امام سجاد(ع): اللّهم صلّ على محمّد و آله، و حلّني بحلية الصالحين، و ألبسني زينة المتقين في بسط العدل، وكظم الغيظ، و إطفاء النائرة، و ضمّ أهل الفرقة، و إصلاح ذات البين، و إفشاء العارفة، و ستر العائبة، و لين العريكة، و خفض الجناح، و حسن السيرة، و سكون الريح، و طيب المخالقة، و السبق الى الفضيلة، و إيثار التفضّل، و ترك التعيير، و الافضال على غير المستحق، و القول بالحقّ و ان عزّ، و استقلال الخير و إن كثر، من قولي و فعلي، و استكثار الشرّ و إن قلّ، من قولي وفعلي، و أكمل ذلك لي بدوام الطاعة، و لزوم الجماعة، و رفض أهل البدع، و مستعمل الرّأي المخترع (دعاى مكارم الأخلاق.